خرید بک لینک
از نیمه آبان گذشت و باران نبارید. به خیالم زمین در حال مُردن است و ما سیاه پوشان سرزمینى مى شویم که در خود دفنمان خواهد کرد. ما عزاداران پیش مرگى هستیم که خود کمر به کشتن مادرمان دادیم...

برچسب: خرمالویى, نویسنده: رویا حسینی تاريخ: يکشنبه 28 آبان 1396 ساعت: 23:07

با "او" شرط بسته بودم و برنده شدم. برایم یک مانتو خرید. با "او" بار دیگر شرط بستم و این بار من باید تاوان مى دادم به قدر هفت هزار تومان، به من بخشید. این بازى را دوست دارم چون بسیار عادلانه است! پ١. بعد از مدت ها امروز کار کردم و حقوقم به محض اتم

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: سه شنبه 16 آبان 1396 ساعت: 2:28

طوطک هشت ماهه بود که خریدمش. طوطى برزیلى بانمکى که خیلى پر سروصدا بود. آن روزها مشغول کار و درگیر زندگى بودم و کلاً حس و حال رسیدگى به آن زبان بسته را نداشتم تا اینکه مریض شد. شروع کرد به کندن پرهایش، دیگر آواز هم نمى خواند. پسر کوچولو رضایت داد بر

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1396 ساعت: 2:26

استرس داشتن براى چیزى که از کنترل انسان خارج است، نتیجه اى جز فرسایش روح ندارد. با این حال و با دانستن این نکته، سخت است نگران نباشى وقتى یکى از عزیزانت درد مى کشد یا ته مانده ى کیف پولت چند اسکناس دوهزار تومانىِ خسته بیش نیست. سخت است نگران نباشى

برچسب: خاکسترى, نویسنده: رویا حسینی تاريخ: سه شنبه 9 آبان 1396 ساعت: 15:34

خدا صداى ما را مى شنود، به همین سادگى.

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1396 ساعت: 22:03

این کتاب (کافکا در کرانه) نمى خواهد تمام شود، شاید هم من نمى خواهم تمامش کنم. نمى خواهم یا نمى توانم... دستم را مى کشم روى کلمات. خانه ساکت است و صداى جیرجیرک ها از پارک همسایه مى آید،شاید دارند براى هم دلبرى مى کنند یا اوج دعواهایشان را با آدم ها

برچسب: بلاتکلیف, نویسنده: رویا حسینی تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1396 ساعت: 22:03

گوش چپم را مى گذارم روى بالشت(یا بالش!) و فشار مى دهم. حالا فقط صداى نفس هایم را مى شنوم. چشمانم را مى بندم، انگشتان دست راستم مى روندکف دست چپم، ناخودآگاه. با خودم مى گویم کاش غول بزرگ مهربان حقیقت داشت، یک امشبى مى آمد و رؤیایى لطیف از پنجره اتاق

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1396 ساعت: 22:03

صداى سگ از بیرون مى آید. زوزه نمى کشد،پارس مى کند. دلم براى آغوش گرم پسرک تنگ است، بیاید بغلم کند و من هر بار بترسم از اینکه نکند انرژى هاى منفى من به او منتقل شود. پشه ها دستم را نیش زده اند.پشه کش را به برق مى زنم و سعى مى کنم بخوابم... پ.ا

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1396 ساعت: 22:03

گاهى وقت ها مشکلات چندتایى قرار مى گذارند بریزند سر آدمى. مثلا جفت ماشین ها خراب مى شوند. به گواهینامه ات نگاهى مى اندازى مى بینى تاریخ انقضایش براى خردادماه گذشته بوده است. به دکترت احتیاج پیدا مى کنى، یک هفته مدام با مطبش تماس مى گیرى و پیدایش نم

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1396 ساعت: 22:03

بعضى شب ها، خانه که ساکت مى شود، آدم از ذهنش مى گذرد "چه روز عجیبى بود". این عجیب بودن گاهى تلخ و دردآور است گاه شلوغ از شادى. اما خب، بهرحال مى گذرد، تمام مى شود، تمام مى شویم...

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1396 ساعت: 22:03

نشستم زیر پتوى نازک خواهرى. کمى آن طرف تر بابا که به علت سرماخوردگى در منزل مانده اند سرشان گرم موبایل است. صداى زمزمه مامان که گاهى دعا مى خوانند گاه آوازهاى قدیمى از آشپزخانه مى آید. چاشنى اش بوى آش روى گاز باباست و هیاهوى بچه هاى مدرسه ى آنسوى خی

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1396 ساعت: 22:03

روز بارانىِ خود را چطور مى گذرانید؟ زیر پتو با دل دردى غم انگیز و دیدن فیلم Lucy. امید است او بیاید و لقمه اى غذا برایمان بیاورد که بسى گشنه ایم و حرص مى خوریم که چرا جان در بدن نداریم برویم خیابان ها را گز کنیم... واقعاً معجزه اى ازین عجیبت

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1396 ساعت: 22:03

بیدى بالاى سرم پرواز مى کند. پسش نمى زنم،رد نگاهم مى شود مسیر بال زدن حشره اى کوچک. پوست سرم زیر نایلون و روسرى که محکم بسته ام مى سوزد. امروز شنیدم که قرار است هوا دوباره گرم شود، آن هم پانزده درجه. غصه ام مى شود، با خودم قرار گذاشته بودم این جمعه

برچسب: اُکسیدان٩درصد, نویسنده: رویا حسینی تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1396 ساعت: 22:03




در روز یکشنبه

زن لباس مى شوید

روى بند به باد مى دهد

اسفناج پاک مى کند

ظرف ها را به آب و دست هایش مى سپارد و زانوى دردناکش را مى بوسد وقتى

صداى اذان همسایه به گوش مى رسد...


برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1396 ساعت: 22:03

اسفناج سرخ مى کردم، یک ساعت مانده بود به ظهر. مى خواستم شب نرگسى که دوست دارد درست کنم. در یخچال را باز کردم و یک تخم مرغ در مقدارى اسفناج شکستم. دلم خواسته بود، چرا نباید به خواسته ى خودم احترام مى گذاشتم؟! شب هم مى توانستم دوباره نرگسى بخورم...

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1396 ساعت: 22:03

تمام مدت سه ایستگاهى که در قطار بودم، دختر که گوشه ى واگن روى زمین نشسته بود خودش را در آیینه نگاه مى کرد و به موهایش ور مى رفت. سعى مى کرد موهاى سمت چپش را پشت گوشش نگه دارد و موهاى سمت راست را خیلى آراسته جورى آویزان کند که نیمچه شالش مانع خودنما

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1396 ساعت: 22:03

زیر پنجره دراز کشیده ام و به آسمانى پاره پاره نگاه مى کنم. نسیم به لطافت نوازشى آشنا، مى وزد. تمامى سعى ام را متمرکز مى کنم بر فکر نکردن به هیچ چیز که این خود فکر کردنى بینهایت است. هیچ چیز تماماً همه چیز است و گریزى نیست از توقف افکارى که حول این

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1396 ساعت: 22:03

ساکت است، گاهاً چیزى مى گوید به زحمت. مى خندم و مى گویم: ببینم دستاتو. کف دستش را نشانم مى دهد. با خودم فکر مى کنم چرا همه کسى در چنین موقعیتى کف دستانشان را بالا می آورند. حتمى ربط پیدا مى کند به شخصیت درونى آدم ها. باز مى خندم. مى پرسم: چرا انگش

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1396 ساعت: 22:03




چقدر آسمون امروز دلبرِ...

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1396 ساعت: 22:03

این چشم ها نیستند که راز آدمى را برملا مى کنند. مى دانم که چشم ها همیشه راست نمى گویند، مى توانند غمگین نشان دهند خودشان را، خشمگین و یا شاد. اما صحبت از دست که به میان مى آید، انگار کن هویت انسان را ریخته اند در دست هایش. به انگشت ها خیره باید بشو

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1396 ساعت: 22:03

سر ظرف شویى ایستاده ام،دو پیمانه برنج را در قابلمه مى شورم. نمى دانم چرا تمیز نمى شود، هر چه مى شورم برنج سفید نمى شود. چنگ مى زنم چنگ مى زنم چنگ... کاش در سینما بودم، روى پرده فیلم بادیگارد پخش مى شد. چشمانم را مى بندم، زیر بارانم، وسط اتوبان...

برچسب: چندشنبه, نویسنده: رویا حسینی تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1396 ساعت: 22:03

نگهدارى جزء به جزء بدن بسیار مهم است. مثلاً فکر کن مثل من گوشه لبت جِر بخورد، نه آنچنان جرخوردنى، تنها یک میلى متر! بسیارى از کارهاى روزمره با خلل مواجه خواهد شد. غذا خوردنم سخت شده است، خمیازه کشیدنم دشوارتر. دو روز از ته دل دهن کجى نکرده ام! در

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1396 ساعت: 22:03

زیر نور آفتاب دراز کشیده باشى بالاى سرت نشسته باشد و کک و مک هاى صورتت را بشمارد... پ.نارنجى به پاییز مى آید

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1396 ساعت: 22:03

صفحه بندی